تبليغاتX
ستاره کوچولو
رفتی از یادم دیگه واسه همیشه

دل من دیگه برات تنگ نمی شه

ولی اینو بدون دیگه واسه همیشه

با رفتنت دنیا دیگه تموم نمی شه

+ نوشته شده توسط ستاره در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 6:1 بعد از ظهر |
به نام او... به یاد او... برای او...

هرگز این قصه ندانست کسی

ان شب امد به سرای من و خاموش نشست

سر فرو داشت نمی گفت سخن

نگهش از نگهم داشت گریز

مدتی بود که دیگر با من بر سر مهر نبود

اه این درد مرا می فرسود

 او به دل عشق دگر می ورزید!!!

گریه سردادم در دامن او

های هائیکه هنوز تنم از خاطره اش می لرزد

به سرم دست کشید

در کنارم بنشست ، بوسه بخشید به من

لیک می دانستم

که دلش با دل من سرد شده است.......

 

 

 

دوستی نیز گلی است

مثل نیلوفر و ناز

ساقه ترد ظرفی دارد

بی گمان سنگدل است انکه روا می دارد

جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد

 

 

+ نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 6:34 بعد از ظهر |

تولدم مبارک

اینجا می خوام از تموم اونایی که تولد منو یادشون بود و بهم تبریک گفتن واقعا تشکر کنم و بگم که خیلی دوستشون دارم. مخصوصا خانواده عزیزم و تمام دوستام و بگم که من بغیر از شما و خدای خودم دیگه کسی رو ندارم.

+ نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 5:25 بعد از ظهر |
سلام

از امروز به بعد می خوام یه سری شعر براتون بنویسم که یکی از بهترین دوستام برام نوشته . خیلی دوست عزیزی بود برام. فکر نکنم دیگه مثل اون پیدا بشه و تا حالا تو این ۷ سال هم مثل اون پیدا نکردم . نمی دونم چرا نمی رم بهش یه زنگ بزنم و و بهش بگم که خیلی دلم براش تنگ شده ؟؟؟شایدغرور و شاید اینکه نمی خوام  یه سری خاطره ی خوب و بد رو دوباره به یادم بیارم . ما به هم قول داده بودیم که هیچ موقع همدیگرو فراموش نکنیم من که فراموشش نکردم ولی اونو نمی دونم!!!!!! انقدر ازش شعرو نامه دارم که تا موقع ای که من این وبلاگ رو دارم می تونم از اون ها استفاده کنم و امیدوارم که شما هم لذتشو ببرید . البته فکر بد نکنیدااااااااااااااااا

و اینجا فرصت رو غنیمت می شمرم و می خوام بهش بگم که خیلی دوستش دارم مثل خودش و اون دوست دارم های اخر نامه هاش ولی چه فایده که اون هیچ کدوم از اینارو نمی تونه ببینه و بخونه

""بی رحم""

نمای بی مثالت را میان خواب می دیدم

گل مریم به من پرتاب کردن را

صدای مهربان باد مرا تا بی نهایت برد

به یاد کوچه دیروز تو را فریاد می کردم  های.....

به چشمان سیاهت حلقه می شد اشک

و من فریاد می کردم، تو هم نامهربان هستی

نبخشیدی خطای خردسالی را

دو ابرو را به هم پیون دادی :

برایت مهربان هستم

ولی هرگز نمی مانم

 

 

هر روز تو را در خاطرم می گریم

و خویش را

که هنوزعاشقم ...

+ نوشته شده توسط ستاره در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 7:53 بعد از ظهر |

بلاخره تموم شد

دوستان بلاخره امتحانات من هم تموم شد و راحت شدم اين جا  از تموم كساني كه برام دعا كردن تشكرمي كنم و بگم كه همه امتحانا رو خوب دادم ولي  يه خبر بد هم هست و اينه كه ترم تابستوني برداشتم و از هفته ديگه كلاسام شروع ميشه . هنوز خستگي امتحانا تو تنمه كه ترم بعدي داره شروع مي شه

+ نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 6:50 بعد از ظهر |
می خواهم تو را وصف کنم اما نمی دانم چگونه

نه نمی خواهم مثل همه انهایی که شعر می سرایند بگویم که تو بهترین بهترین ها بودی

نه.................

تو هیچ چیز نبودی جز یک فرد ساده و مغرور اما...

تو هیچ چیز نبودی این من بودم که با یک نگاه مسیر زندگی ام به کلی تغییر کرد

با یک لبخند ساده و شیطانی قلبم ، روحم ، فکرم جای دیگر رفت واز صبح تا شب فقط تو شدی و یادت

تو عاشقان را دیوانه می دانستی اما حالا خود نیز دیوانه یک غریبه ای

و من همان رهگذر ساده و بی ارزش قدیمی ام نمی دانم چرا؟

اما تو هیچ چیز نبودی جز یک فرد ساده و مغرور و شیطانی

خودت خوب می فهمی چه می گویم

+ نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 6:22 بعد از ظهر |
یه بار از کنار دریا عبور کردی

یه عمر امواجش برای بوسیدن جای پات میان و میرن

+ نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 5:55 بعد از ظهر |
دلم هواتو کرده نازنینم

تو عشقت اولین و اخرینم

می خوام برگردی و پیشم بمونی

واسم از عشقو عاشقی بخونی

دلو هوایی کردی و نگفتی که چی می شه

می دونم رفتی و پیشم نمیای تا همیشه

تو که حرف دلت عشقو امید و ارزو بود

بدون که عشق عاشق از ندیدن کم نمیشه

+ نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 5:50 بعد از ظهر |
پنجره بسته دلم شکسته

دلی که تنها دل به تو بسته

با یاد عشقت همیشه مسته

اما تو رفتی

به من می گفتی هر جا که باشی

نمی شه روزی ازم جدا شی

اما چه اسون دل کندی از من

دروغ می گفتی

خدانگهدار

 

+ نوشته شده توسط ستاره در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 5:45 بعد از ظهر |
چی شده اون همه احساس

اینو هرگز نمی دونم

دیگه بستمه شکستن

نمی خوام عاشق بمونم

+ نوشته شده توسط ستاره در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 8:59 بعد از ظهر |
روزی وقتی به گل نیلوفر نگاه کردم ترس تموم وجودم رو برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم سریع از کنار مرداب دور شدم . حالا وقتی می بینم که خودم مرداب شدم به دنبال گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده
+ نوشته شده توسط ستاره در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 8:57 بعد از ظهر |