تبليغاتX
ستاره کوچولو
چند روزیه شروع شده شمارش معکوس من

می خوام بهت نشون بدم چه جوریه جدا شدن

خیلی دلت می خواست که من جا بزنم به سادگی

بری که بازنده بشم تو سختی های زندگی

خیلی دلت می خواست که بشکنم

از تو و از نگات دل بکنم

خیلی دلت می خواست نشون بدی

 که اخر این قصه بازنده منم

من چی بودم یه ساده دل اون که شبیه اره بود

کسی که با اشاره ای مال تو بود خودش نبود

نخواستی تو من چی بگم دلت رفیق ما نبود

یه هم صدا می خواستم و صدای تو صدا نبود

+ نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 و ساعت 7:18 بعد از ظهر |
دلم عاشقت نمی شه

 اینو خوب بدون همیشه

که من از اهن و سنگم

 ولی تو از جنس شیشه

+ نوشته شده توسط ستاره در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 6:34 بعد از ظهر |

شنبه ها را با حسرت می بویم . یکشنبه ها را به خاطر ناقوسهایی که تو را در شهرهای یخ زده می پراکند دوست می دارم . از دوشنبه گلی می سازم برای فرار ارزوهایم . سه شنبه ها را به پای کبوتری عاشق می بندم و برایت پست می کنم . عطر چهارشنبه ها را روی پیراهن جوانی هایم می پاشم . پنج شنبه ها را قاب می گیرم و جمعه ها را پرچمی می کنم تا مقابل قاصد تو به اهتزاز در اورم.

 

 

اری اغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیدا ست

من به پایان دگر نیاندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

+ نوشته شده توسط ستاره در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 5:52 بعد از ظهر |
هی فلانی!

زندگی شاید همین باشد       یک فریب ساده کوچک           ان هم از دست عزیزی

که تو دنیا را جز برای او و با او نمی خواهی

+ نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 9:2 بعد از ظهر |
تو اسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار

اما شبای بی کسیم یکی نمونده موندگار

ستاره های گم شده هر شب من هزار هزار

اما همیشگی تویی ستاره دنباله دار

یکی نمونده از هزار

+ نوشته شده توسط ستاره در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 6:31 بعد از ظهر |